قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2157

تاريخ الفي ( فارسى )

خزرقاق را ، كه پدر سلجوق « 1 » است ، « تمر باليغ » « 2 » يعنى : سخت كمان گفتندى . او در تنظيم مصالح ملك ، آرائى صائب و تدبيرى ثاقب داشت و كمال شجاعت و شهامت او در السنه و افواه داير و ملك خود را « يبغو » گفتندى « 3 » . اتّفاقا ، روزى يبغو ، عساكر « 4 » خود را جمع نموده عزيمت فتح بعضى بلاد اتراك اهل اسلام را مصمّم گردانيد . دقاق چون اعتبار تمام داشت و معظمات امور ملكى بىصوابديد او فيصل نمىيافت در اين باب ، يبغو نيز از وى استفسار نموده و دقاق در مقام ممانعت شده گفت : جماعتى كه به هيچ‌وجه جريحه و گناه ندارند به هيچ‌وجه معقول نيست آزار ايشان . و يبغو سخن او نشنيده بر امضاى عزيمت خود جدّ آورده متوجّه گشت . دقاق چون بر اين حال اطلاع يافت ، آتش خشم او زبانه كشيده از منزل خود بيرون آمده به سر راه پادشاه رفت و با او سخنان درشت گفت و آنچه صلاح دولت بود همه را به عرض رسانيد . امّا از آنجا كه حقّ ، ظاهرا تلخ مىباشد ؛ چرا كه ، حقّگو از خوش‌آمد گفتن بسيار دور است و هر كلامى كه خوش نداشته باشد بر خلايق بسيار گران مىآيد . خصوصا اهل جاه را سخن درشت و مخالفت رأى خود شنيدن بسيار مشكل است . القصّه ، چون دقاق سخنان درشت گفت و در مقام منع جدّ ورزيد ، يبغو در مقام غضب آمده تيغ ، حوالهء دقاق نمود . اتّفاقا ، تيغ بر دقاق خورده خون بسيار روان شد . دقاق چون زخمدار شد از كمال خشم عمودى برداشته آنچنان بر يبغو زد كه سرش بشكست و از اسب درگشت . و چون مهمّ به اينجا رسيد ، يبغو فرمان داد كه دقاق را بكشند ، امّا چون عادت اهل خرد آن بود كه بر قتل هيچ كس از غنى و فقير ، ضعيف و قوى ، شريف و دنى ، بىتحقيق و تفتيش تمام اقدام نمىنمودند ، بزرگان و اعيان دولت در كشتن دقاق جرأت نكرده متوقّف شدند و دقاق به آواز بلند فرياد برآورد كه : جرم من بيش از اين نيست كه يبغو پادشاه شما را از فعل شنيع و قصد بىگناهان [ ى ] چند كه ضرر و شآمت آن به تمامى شما خواهد رسيد منع كردم و از ظلمى كه مستلزم خرابى مملكت و زوال سلطنت او بود بازداشتم و جواب نصيحت خود شمشير يافتم . امراى ترك و عظماى دشت خرد چون اين كلمات از دقاق شنيدند همه رعايت جانب حقّ كرده پادشاه خود را به مواعظ سودمند و نصايح دلپسند تسكين داده گفتند كه : باعث بر ايذاى دقاق ، وسوسهء شيطان بود كه هر آينه ارتكاب آن موجب ناخشنودى پادشاه عالميان است .

--> ( 1 ) . در مورد تلفظّ اين كلمه ؛ - كاشغرى ، ديوان لغات الترك ، ج 1 ، ص 297 ؛ راوندى ، راحة الصّدور ، ص 88 . ( 2 ) . متن : تمرياليغ . در حقيقت « تيمور باليغ » به معنى كمان آهنين است . ( 3 ) . در منابع اروپايى با عنوان « شاه تركان » خوانده مىشود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 25 . در هر سه نسخه به صورت « بيغو » آمده است كه غلط است ، و اكثر منابع تاريخى نيز همين اشتباه را مرتكب شده‌اند . ( 4 ) . عساكر : لشكريان . - و .